لغت نامه دهخدا
دمی با خیام
یاران به مرافقت چو دیدار کنید
شاید که ز دوست یاد بسیار کنید
چون باده خوش گوار نوشید به هم
نوبت چو به ما رسد ؛ نگون سار کنید
سد
نشانه های اختصاری
سد.
[ س َ ] (عدد، ص ، اِ) صد. عدد یکصد. عدد بعد از
99
:
ای آنکه من از عشق تو اندر جگر خویش
آتشکده دارم سد و بر هر مژه ای ژی .
رودکی .
فری زآن زلف مشکینش چو زنجیر
فتاده سدهزاران کلج بر کلج .
شاکر بخاری .
به نیم گرده بروبی بریش بیست کنشت
بسد کلیچه سبال تو شوله روب نرفت .
عماره ٔ مروزی .
همه عالم ز فتوح تو نگارین گشته ست
همچو آگنده به سد رنگ نگارین سیرنگ .
فرخی .
|| کنایت از عدد بسیار، بی شمار.
-
سدمرده حلاج بودن
؛ کنایه از: از عهده ٔ همه کس برآمدن .
رجوع به صد شود.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی
واژه های بعدی
سخیمة
سخین
سخین
سخینة
سخینة
سخینس
سد
سد
سد
سد
سد
سد
سد
سد
سد
سد اسکندر
سد الوند
سد انوشیروان
سد بستن
سد بمپور
سد چلنگه دار
[
لغت نامه دهخدا
]